Blingify.com - Hello Kitty BackgroundsBlingify.com - Hello Kitty BackgroundsBlingify.com - Hello Kitty Backgrounds
Glitter Text @ Glitterfy.com دختر نازم ترنم
سلام

ببخشید خیلی منتظرتون گذاشتم ، از اين به بعد سعي ميكنم زود به زود آپ كنم .البته من هر روز به خونه خواهر خوشگلم سر ميزنم و نظرات دوستان عزيزشو كه ديگه الان دوستاي منم هستن رو تاييد ميكنم.واقعا ممنونم از دلگرميهاتون......

باورتون ميشه روز پنج شنبه ۴۰ روز باشه كه من خواهر عزيزمو و خانوادشو از دست دادم.....

اينم چند تا عكس از عزيزانم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 10:9  توسط mamanetaranom  | 

از همه به خاطر پیامهای تسلیتشون و همدردی هاشون تشکر میکنم.ایشالا غم نبینین تو زندگیتون.

دوستای خوبم یه چند روزی نمی نویسم،البته ميام كامنتاتونو ميبينم.راستش ميخوام از همه خبرها مطمئن شم بعد اينجا بنويسم.آخه اين چند روزه خيلي خبرهاي جور وا جور به ما مي دادن،منم همه رو اينجا مينوشتم مثل اينكه اين مسئله باعث يه سري ابهامات شده كه ايشالا به محض اينكه از خبرا مطمئن شم كامل توضيح ميدم كه حل شن.

آهان راستي در مورد اينكه بعضي ها پرسيده بودن من چه جوري تونستم دو روز بعد فوت عزيزانم بيام و اينجا انقد راحت بنويسم ميگم كه برام خيلي مهم بود كه نذارم در خونه اي كه خواهرم انقد دوسش داشت و خودش براي ترنمش ساخته بود،بسته شه.بعضي ها گفتن خيلي بي رحمم و يا اينكه اصلا من خواهرش نيستم و همه اينها الكيه،به دل نميگيرم چون فقط به نيتم و هدفم فكر ميكنم و اون برام مهمه و ميدونم كه زهرا هم اينجوري بيشتر خوشحاله...

و در مورد اينكه پيشنهاد داده بودين قالب اين وبلاگ رو عوض كنم،ميگم كه چند بار تصميم گرفتم يه قالب بسازم با عكسهاي ترنم و اينو عوض كنم ولي دلم نيومد آخه اين قالب رو زهراي عزيزم انتخاب كرده و گذاشته،فكر ميكنم اگه اين بمونه بهتره...

به خاطر پيشنهادها و كامنتاتون ممنونم...

   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 10:26  توسط mamanetaranom  | 

راستش بعضی از دوستان خواسته بودند حادثه رو از زبان بازمانده های این حادثه شرح بدم خودتون که می دونین حرف و حدیث خیلی زیاده و هرکی یه چیزی می گه

بعضی ها می گنچون ندونسته واز روی فرودگاه ارومیه گذشته دیگه نتونسته برگرده

بعضی ها می گن از همون اول گفته من نقص فنی دارم ولی مسولین قبول نکردن

ولی از زبان یکی از بازمانده ها نوشته بودند که بال هواپیما با مناره ی یک مسجد برخورد کرده و جرقه زده و هواپیما شروع به لرزیدن کرده ولی خلبان اول گفته بعد از 5 دقیقه در فرودگاه ارومیه به زمین می شینیم که بعد از چندین دقیقه می گه خودش شخصا صحبت کرده وگفته من باک هواپیما رو خالی کردم که هواپیما آتیش نگیره آخه کار این هواپیما دیگه تمومه سعی خواهم کرد تا هواپیما رو جایی رو زمین بندازم که کمترین آسیب رو ببینید

مرده می گفت تو اون لحظه یکدفعه محشری به پا شد هیشکی دیگه هیچکی به جز خدا و پیغمبر نمی شناخت همه فقط خدا رو صدا می کردن که می گه دیگه من بی هوش شدم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 17:53  توسط mamanetaranom  | 

به دوستانی که می خواهند در مراسم این سه عزیز شرکت کنند می رسانم :

مراسم در مسجد الرسول میدان کاج واقع در سعادت آباد از ساعت 15.30 الی 17 بر گزار خواهد شد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 14:44  توسط mamanetaranom  | 

از آنجایی که به صحت این وبلاگ و صحت شخصی به نام ریحانه شک کرده بودید که البته حق هم داشتید تصمیم گرفتم این پست رو بذارم .

در مورد اینکه گفته بودید چطور شده زهرا رو 20 روز پیش دیده باشم در حالی که گفتم قرار بود بعد از 4 ماه بیاد ارومیه ؟

من ترنم رو یک بار زمانی که به دنیا اومد دیدم یعنی رفته بودیم تهران پیش خواهرم و یکبار هم 20 روز پیش یعنی تو عاشورا و تاسوعا که تعطیلات بود و فرصت سفر کرده بودیم . این خانواده ما « خاله هام ، عمه هام، دایی هام ، عمو هام، مادر بزرگم» بودن که زهرا رو از خرداد ماه که باردار بود وبرای آخرین بار اومده بود دیدنش .

آخه دکترا گفته بودن خوب نیست ماه های آخر سوار هواپیما بشه واسه همون نیومد بعد هم ترنم بیماری مسری گرفته بود وتو بیمارستان بستری شده بود واسه همین چشمشون ترسیده بود ومی خواستن عید بیان ولی دلشون تاقت نیاوردو.......................

درمورد جسداشون :

من گفتم یه قطره خون هم رو بدنشون نبود نگفتم کاملا سالم بودن . خواهرم زهرا جفت پاهاش شکسته بود و تشنج هم کرده بود ، ترنم هم از سرما یخ زده بود و زهرا چنان بغلش کرده بود که نمی تونستن جنازه زهرا رو از این بچه جدا کنن  ولی امین آقا هم سکته کرده بود هم ضربه مغزی شده بود هم مثل اینکه قطع نخاع شده بود ولی اون صورتش خونی شده بوده


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 14:40  توسط mamanetaranom  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 23:39  توسط mamanetaranom  | 

واقعا نمی دونم چطوری از همتون تشکر کنم

ممنون که به فکرمون بودین و از سرتاسر جهان نظر دادین .

من انشا الله دوباره همه ی عکس ها رو آپ می کنم و در اختیارتون قرار می دم

در مورد اینکه خیلی هاتون پرسیده بودین چطوری رمز رو پیدا کردم؟ باید بگم من 20 روز پیش خونه ی خواهرم بودم و دوتایی داشتیم رو این وبلاگ کار می کردیم خمون جا بحث از رمز افتاد بهش گفتم من هیچ وقت رمزام یادم نمی مونه برای همین تاریخ تولدمو میذارم اونم گفت آره منم همینطور فقط شماره ی امین رو می زارم.

همینطور می خواستم از تمامی مامانایی که عضو نی نی سایت هستن و خواهرم رو می شناختن و نظر دادن خیلی تشکر و قدردانی کنم .

همچنین از عزیزانی که از شهرهای دیگر ایران یا از کشورهای دیگر نظر داده و ابراز احساسات کرده بودند تشکر کنم.

خدا به همه صبر بده .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 21:41  توسط mamanetaranom  | 

سلام من خاله ی ترنم هستم، ریحانه

از این به بعد این وبلاگ توسط من آپ می شه.

مرسی از همه ی دوستای خوب خواهرم که پیام تسلیت گذاشتن.

دوستای خوبم متاسفانه یکشنبه شب خواهر گلم زهرا همراه همسر مهربونش امین و ترنم عزیزشون داشتن می اومدن ارومیه دیدن ما که ................................

ولی من می خواهم این وبلاگرو به خاطر خواهر نازنینم ادامه بدم، میدونم که اونم میاد و اینجارو می خونه

خواهر مهربونم من نمی زارم در این خونت بسته بشه

بزودی میام با خبر های تکمیلی آپ می کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 22:46  توسط mamanetaranom  | 

ترنم لختش قشنگه . هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا .  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 15:34  توسط mamanetaranom  | 

نازم خیلی دوست دارم . با تمام وجود عاشقتم .


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 13:39  توسط mamanetaranom  |